خرید بک لینک

درباره سایت

آکستر

آخرین مطالب

امکانات وب

دیشب زن‌عمو اومده بود شب‌نشینی. می‌گفت مردم می‌گن امسال قطعی گاز داریم. واسه همین از الان داره خودش رو آماده می‌کنه واسه قطعی گاز و سرما و مدیریت خونه. می‌خوان کرسی بگذارند. مامان هم دید فکر بدی نیست و امروز بهم گفت بد نیست ما هم کرسی بگذاریم. گفتم آخه کجا؟ گفت همین جا تو نشیمن! ببینیم چی می‌شه حالا، ولی من که تو اتاق خودم راحت‌ترم. سرما و گرما برام فرقی نمی‌کنه.

برچسب: نویسنده: oxtertuts تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 18:25

آکستر 1252 بعد از ناهار رفتم سراغ فتوشاپ و رو طرح‌هایی که می‌خوام بفرستم کار کردم. یه استیکر شیت از متن‌های فارسی قدیمی‌م درست کردم و دو طرح فیگور که اینها هم قدیمی هستند. یکی گربه است و یکی دیگه سیبه. یه متن فارسی هم هست که چند وقت پیش روش کار کرده بودم و می‌خوام همه رو با هم تا آخر هفته بفرستم. نمی‌دونم می‌رسم طرح‌های دیگه‌ای آماده کنم یا نه. الان هجده تا از طرح‌هام دستشونه و چهار طرح هم فعلا درست کردم. پس سر جمع می‌شه بیست و دو تا.چیزی به آخر تابستون نمونده. هم من کم‌کاادامه مطلب

برچسب: نویسنده: oxtertuts تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 18:25

بعد از حدود سه هفته حسین رو دیدم و حال برادرش رو پرسیدم. گفت اون کدوها رو من آورده بودم؟ گفتم آره! و باز ازش عذرخواهی کردم. واقعا هم رفتارم بد بود. یعنی هر بار حال مامان رو می‌پرسید و حتی یه بار نگفتم برادرش چطوره! بهش گفتم نمی‌دونم چرا از ذهنم پاک می‌شد و فراموش می‌کردم. تشکر کرد. می‌گفت الان می‌تونه کمی انگشت‌هاش رو تکون بده.

برچسب: نویسنده: oxtertuts تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 18:25

آکستر 1260 نمی‌دونم چرا ولی احساس می‌کنم تا آخر سال اتفاق‌های مهم زیادی تو زندگی‌م می‌افته. البته نشانه‌هاش رو می‌بینم و منطقی هم که نگاه کنم باز گمانه‌زنی‌هام باید درست از آب در بیاد. با همه‌ی اینها حس عجیب و غریبی دارم که تا به حال تجربه‌ش نکردم. یه حس تلخ و شیرین... امیدِ آمیخته به یأس... مثل لحظه‌های نزدیک به طلوع خورشید که بین تاریکی و روشنایی گیر کرده، یا انگار زندانی‌ای هستم که داره آزاد می‌شه ولی هنوز این آزادی رو باور نداره و در عین حال می‌خواد نهایت بهره رو از فضادامه مطلب

برچسب: نویسنده: oxtertuts تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 18:25

بالاخره بعضی از طرح‌هام رو تو ارائهگاه قرار دادند، ولی همچنان طرح‌های قدیمی‌ترم رو منتشر نکردند. نمی‌دونم امروز رو سایت قرار می‌گیره یا باز باید منتظر بمونم. در هر صورت این اسکین رو در مدت اخیر طراحی کرده بودم و تصویر مارسل پروست، نویسنده مشهور فرانسوی، هست که کتابش رو سال‌ها قبل خوندم. این طرح رو می‌تونید از اینجا تهیه کنید و اگه دوست دارید کارت استیکرش رو داشته باشید می‌تونید از اینجا بخریداری.ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: oxtertuts تاريخ: يکشنبه 8 شهريور 1405 ساعت: 18:25

خوش به حال مردمی که هم‌دوره نوح پیامبر بودند و سوار کشتی‌ش نشدند و زیر بارون مردند! جدی می‌گم! مرگ زیر بارون بهترین شکل مردنه. یعنی هم شاعرانه‌ است و هم نجیبانه و هم عاشقانه و هم شرافتمندانه. همه جوره مرگ قشنگیه. خودم که ترجیح می‌دم اونقدر بارون رو سرم بباره تا بمیرم. یعنی با اشتیاق از چنین مرگی استقبال می‌کنم.

برچسب: نویسنده: oxtertuts تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:53

یادش به خیر چه زود گذشت روزای خوب بچگی

عادی شده دردای ما انگار برای زندگی

یادش بخیر اون قدیما نقاب نداشتن آدما

خوبی بی حد و حساب ببین چی آورد سر ما

رسمش اینه دنیای ما شکستن همیشگی

به من که خسته‌ام از خودم امید نده به زندگی

باور من عوض شده هیچ چی مثل گذشته نیست

چیزی برام نمونده جز سکوت و دل شکستگی

دانلود آهنگ، پگاه (هوش مصنوعی)

پ.ن: چند هزار بار دیگه باید به این آهنگ گوش بدم تا آروم بگیرم؟ چرا اشک‌هام تموم نمی‌شن؟

برچسب: نویسنده: oxtertuts تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:53

1224

جزو اولین طرح‌هایی هست که واسه گیکتوری فرستادم و همین طور از اولین طرح‌هام با قلم نوریه. حدود دو سال از کشیدنش می‌گذره. متأسفانه با وجود اینکه یکی از طرح‌های خوبم هست ولی فقط یکی دو تا ازش فروختم، در حالی که این تربچهبانمک حقش بیشتر از اینهاست :)

زمان چه زود می‌گذره! برای هر قدم کوچیکمون باید ارزش قائل باشیم. یه قدم کوچیک رو به جلو خیلی خیلی بهتر از ساکن بودن یا عقبگرده.

برچسب: نویسنده: oxtertuts تاريخ: شنبه 10 مرداد 1405 ساعت: 22:53

صفحه بندی