دیشب زنعمو اومده بود شبنشینی. میگفت مردم میگن امسال قطعی گاز داریم. واسه همین از الان داره خودش رو آماده میکنه واسه قطعی گاز و سرما و مدیریت خونه. میخوان کرسی بگذارند. مامان هم دید فکر بدی نیست و امروز بهم گفت بد نیست ما هم کرسی بگذاریم. گفتم آخه کجا؟ گفت همین جا تو نشیمن! ببینیم چی میشه حالا، ولی من که تو اتاق خودم راحتترم. سرما و گرما برام فرقی نمیکنه.
برچسب:
نویسنده: oxtertuts
برچسب:
نویسنده: oxtertuts
بعد از حدود سه هفته حسین رو دیدم و حال برادرش رو پرسیدم. گفت اون کدوها رو من آورده بودم؟ گفتم آره! و باز ازش عذرخواهی کردم. واقعا هم رفتارم بد بود. یعنی هر بار حال مامان رو میپرسید و حتی یه بار نگفتم برادرش چطوره! بهش گفتم نمیدونم چرا از ذهنم پاک میشد و فراموش میکردم. تشکر کرد. میگفت الان میتونه کمی انگشتهاش رو تکون بده.
برچسب:
نویسنده: oxtertuts
برچسب:
نویسنده: oxtertuts
بالاخره بعضی از طرحهام رو تو ارائهگاه قرار دادند، ولی همچنان طرحهای قدیمیترم رو منتشر نکردند. نمیدونم امروز رو سایت قرار میگیره یا باز باید منتظر بمونم. در هر صورت این اسکین رو در مدت اخیر طراحی کرده بودم و تصویر مارسل پروست، نویسنده مشهور فرانسوی، هست که کتابش رو سالها قبل خوندم. این طرح رو میتونید از اینجا تهیه کنید و اگه دوست دارید کارت استیکرش رو داشته باشید میتونید از اینجا بخریداری.
برچسب:
نویسنده: oxtertuts
خوش به حال مردمی که همدوره نوح پیامبر بودند و سوار کشتیش نشدند و زیر بارون مردند! جدی میگم! مرگ زیر بارون بهترین شکل مردنه. یعنی هم شاعرانه است و هم نجیبانه و هم عاشقانه و هم شرافتمندانه. همه جوره مرگ قشنگیه. خودم که ترجیح میدم اونقدر بارون رو سرم بباره تا بمیرم. یعنی با اشتیاق از چنین مرگی استقبال میکنم.
برچسب:
نویسنده: oxtertuts
یادش به خیر چه زود گذشت روزای خوب بچگی
عادی شده دردای ما انگار برای زندگی
یادش بخیر اون قدیما نقاب نداشتن آدما
خوبی بی حد و حساب ببین چی آورد سر ما
رسمش اینه دنیای ما شکستن همیشگی
به من که خستهام از خودم امید نده به زندگی
باور من عوض شده هیچ چی مثل گذشته نیست
چیزی برام نمونده جز سکوت و دل شکستگی
دانلود آهنگ، پگاه (هوش مصنوعی)
پ.ن: چند هزار بار دیگه باید به این آهنگ گوش بدم تا آروم بگیرم؟ چرا اشکهام تموم نمیشن؟
برچسب:
نویسنده: oxtertuts

جزو اولین طرحهایی هست که واسه گیکتوری فرستادم و همین طور از اولین طرحهام با قلم نوریه. حدود دو سال از کشیدنش میگذره. متأسفانه با وجود اینکه یکی از طرحهای خوبم هست ولی فقط یکی دو تا ازش فروختم، در حالی که این تربچهبانمک حقش بیشتر از اینهاست :)
زمان چه زود میگذره! برای هر قدم کوچیکمون باید ارزش قائل باشیم. یه قدم کوچیک رو به جلو خیلی خیلی بهتر از ساکن بودن یا عقبگرده.
برچسب:
نویسنده: oxtertuts